آوای فاخته

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

آوای فاخته

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

اول صبحی دو تا سیگار کشیدم... دیشب هم خوب نخوابیدم... نمی دونم چرا همیشه یه اشتباه دو هزار بار تکرار میکنم... نمی دونم چرا هر بار فکر می کنم که شاید این بار چیزی تغییر کرده باشه... که شاید این بار بتونم با خیال راحت دوست داشته باشم و دوست داشته بشم... دیشب خیلی به هم بر خورد... نمی تونستم بپذیرم که جلوی چشم من با کس دیگه ایه!گاهی به بقیه دخترایی که عاشق می شن و کسی هم عاشقشون می شه خیلی حسودی می کنم... نمی تونم بفهمم چرا من هیچ وقت این تجربه رو نداشتم.... چرا هیچ وقت کسی به من وفادار نمی مونه... چرا هیچ وفت کسی به عشق من جواب نمی ده... اغلب به خودم می گم بی خیال... به شغلت بچسی.. لا اقل زندگیتو پر می کنه! اما جای این احساسات غنی زنانه تو زندگیم خیلی خالیه... یه حفره بزرگ که با کار کردن پر نمی شه... انگار همیشه هم سرنوشت یه جور بازی می کنه.. مهم نیست که چه قدر دور شده باشی... مثل کولی خسته ای که هیچ جا ریشه نداره!

باید برم دوستی و ببینم... این نیز بگذرد!